حسن سيد اشرفى

685

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

( قدرت معتبر ) در حال امتثال است نه حال امر - واضح الفساد است ، به دليل ضرورى بودن اينكه همانا و اگرچه مىباشد تصوّر آن ( نماز ) اين‌چنين ( مقيّد به داعى امر ) به مكانى از امكان ( امكان دارد ) ، مگر آنكه همانا ممكن نيست ممكن باشد اتيان به آن ( نماز ) به داعى امر آن ( نماز ) ، به دليل امر نكردن به آن ( نماز غير مقيّد ) ، پس همانا امر ، حسب فرض ، تعلّق گرفته است ( امر ) به آن ( نماز ) درحالىكه مقيّد بوده ( نماز مقيّد بوده ) به داعى امر ، و ممكن نيست دعوت كند ( آمر ) براى امرى مگر به آنچه ( مأموربهى ) كه تعلّق گرفته باشد ( امر ) به آن ( مأمور به ) نه به غير آن ( مأمور به ) . اگر بگويى ( اشكال كنى ) : آرى ، ولى خود نماز نيز گرديده است ( نماز ) مأمور بها به واسطهء امر كردن به آن ( نماز ) مقيّدا . مىگويم ( جواب مىدهم ) : هرگز ( خود نماز يعنى نماز مطلق مأمور بها نبوده ) ، زيرا همانا ذات مقيّد نمىباشد ( ذات مقيّد ) مأمور بها ، پس همانا جزء تحليلى عقلى ، متّصف نمىشود ( جزء تحليلى عقلى ) به وجوب اصلا ، پس همانا آن ( واجب ) نيست ( واجب ) مگر وجود واحد واجب به وجوب نفسى ، چنان كه چه‌بسا مىآيد ( واجب نفسى ) در باب مقدّمه ( مقدّمهء واجب ) . اگر بگويى ( اشكال كنى ) : آرى ( يك وجود بوده ) ، ولى اين ( مأمور به نبودن ذات مقيّد ) وقتى است كه اخذ شود قصد امتثال به عنوان شرط ، و امّا وقتى اخذ شود ( قصد امتثال ) به عنوان جزء ، پس ناچارا خود فعلى كه تعلّق گرفته است وجوب به آن ( فعل ) به اين قصد ( قصد امتثال ) مىباشد ( فعل با قصد امتثال ) متعلّق براى وجوب ، زيرا مركّب نيست ( مركّب ) مگر خود اجزاء تماما ، و مىباشد تعلّق گرفتنش ( وجوب ) به هريك از عين ( جزء ) تعلّق گرفتنش ( وجوب ) به كلّ ، و صحيح مىباشد اينكه آورده شود به آن ( كلّ ) به داعى اين وجوب ( وجوب تعلّق گرفته به اجزاء ) ، به دليل ضرورى بودن صحّت اتيان